صبح روز شنبه در حال رفتن سرکار بودم که یکهو زنگ تلفن منزل به صدا در آمد گوشی را که بر داشتم ،صدای دوست بسیار عزیزی بود از کانادا که حامل خبر خوشی بود و مهربانانه در صدد رساندن این خبر خوب در مورد ام اس که دقایقی پیش از خبرگزاری کانادا شنیده بود و هدیه ی محبت و شادی .خبر مهم بود و گوارا اما گواراتر از خبر برای من مهربانی آمیخته با خبر بود و اشتیاقی که برای رساندن این خبر و هدیه ی خوشحالی در این صدا موج می زد و اموجش برایم قابل وصول بود.
همیشه گفتم، یک دوست خوب در زندگی سرمایه ی ماندگاری است و شکر خدا دنیای دوستی ما همیشه مملو دوستانی بوده که برایم بسیار عزیز بوده اند و از این نظر در غنا بسر برده ایم وبرای این غنا همیشه خدای منان را شاکر بوده ام .
دکتر محمدی و همسر بزرگوارشون از دوستان خانوادگی بسیار گرانقدر ما هستند که در کانادا بسر می برند و همواره پی گیر اخبار ام .اس در آنجا هستند و هر خبر جدیدی باشد به اطلاع من می رسانند .ایشان گفتند اگر در کاناد هم این عمل بطور علنی انجام پذیرد باید آماده شوی و بیای اینجا.....سپاسگزار مهر دکتر محمدی و همسر بزرگوارشون هستم.
خبر آن دوست بزرگوارم را که لینک خبر را هم برایم ایمیل کردند ،ترجمه کردم که من هم هدیه ای از امید نثار دل مهربانتون گردانم ، باشد که شادی را میهمان قلبهای پاک و صمیمی اتان کرده باشم اگر ترجمه ام خوب نبود ببخشید و به حساب چشمان تار و دوبین و انگشتهای بی رمقم بگذارید:
***
W5 به بررسی تئوری جدید بحث انگیزی در مورد ام اس پرداخت.
گروه خبری CTV.ca:
گروهی از پزشکان ایتالیایی در تحقیق روی درمانهای جدید ام.اس به نتایجی رسیدند که اگر بطور کامل اثبات گردد تحول بسیار بزرگی در زندگی این بیماران بوجود خواهد آورد.
تحقیقات W5 CTV نشان میدهد این نوع درمان پیشرفت بیماری را متوقف می سازد.طبق مستندات بعمل آمده ی این تحقیق ،بیماران پس از طی مراحل ساده ، علائم بیماری اشان به طور ناگهانی متوقف می شود ، و اغلب موارد ، آنها قادر به ادامه زندگی عادی اشان می گردند.
این پژوهش ایتالیایی پرده از راز این بیماری ناتوان کننده که مدتهای مدیدی است پشت پرده مانده آشکار می سازد.
تاکنون گفته شده است که بیماری ام اس،یک نوع بیماری خود ایمنی است که در آن بدن با حمله به سلولهای خودی ،سیستم عصبی مرکزی را درگیر می سازد و منجر به ضعف ، خستگی ، درد های مزمن و مشکلات بینایی می گرد.. اما تحقیق حاضر این واقعیت را برملا می سازد که این بیماری ،یک بیماری عروقی است به صورت یک نقص بنیادی دررگهایی از گردن که اگر تشخیص داده شود می تواند قبل از ایجاد هرگونه ناتوانی درمان گردد/
این نظریه توسط دکتر پائولو زامبونی، جراح عروق و استاد سابق دانشگاه در Ferrara ارائه شده است. ; Zamboni در انجام پژوهش خود دربیماران ام.اس متوجه شدکه تقریبا تمام آنها یک نوع پیچیدگی و انسداد در رگ گردن بالایی خود و قفسه سبنه اشان دارند که باعث اختلال جریان خون در مغز می گردد.
او براین باور است که همین عامل موجب بیماری ام اس می گرددد.
; Zamboni دستیابی به این موفقیت را فرصت جدیدی برای تحقیقات بیشتر دراین زمینه می داند.
او با استفاده از سونوگرافی ، دریافت که تقریبا تمام بیماران ام.اس انسداد در رگ بالای گردن خود و قفسه سینه دارند در حالی که افراد سالم اینطور نبودند.
Zamboni اشاره می کند که این وضعیت ، موجب نارسایی وریدی مزمن مغزی- نخاعی می گزدد و معتقد است که در افراد با این شرایط ، خون نمی تواند به درستی از مغز تخلیه شود و این جریان واژگونه می گردد (موجب برگشت دوباره به مغز)که موجب ذخیره شدن آهن و تبدیل آن به ماده ای سمی در ماده ی خاکستری مغز می گردد و همین آهن اضافی موجب از بین رفتن میلین مغز و ایجاد اختلال در واکنش های دفاعی بدن و نهایتا ام.اس می گردد.
Zamboni امیدوار است که پزشکان دیگر با نگاه به این روند و پی گیری درمان به این شیوه بتوانند تحول آفرین باشند.
کار دکتر Zamboni هم اکنون پزشکان و محققین زیادی را در کشورهای آمریکا و کانادا برانگیخنه است ،ازجمله دکتر رابرت zivadinovدردانشگاه بوفالو در حال تلاش برای تحقیق بیشتر روی این نوع درمان است و نمونه ای بالغ بر 1600 نفر داوطلب این طرح شده اند .
گامهای اول این تخقیق موفقیت آمیز بوده است و اکنون بیماران ام.اس در انتظار بهره گیری از این شیوه بسر می برند.
دکتر Zamboni رویه درمانی که بکار گرفته است تحت عنوان" درمان رهایی بخش "نام برده است .او می گوید می توان تحت عمل جراحی و با استفاده از بالونها ( بادکنکهایی) رگهای مسدود شده را باز کرد و عروق کرونر را آنژیو پلاستی و ترمیم کرد.
اگر این امر در تحقیقات بیشتری به اثیات رسد انقلاب بزرگی در درمان ام.اس خواهد بود زیرا بطور کامل روند درمان این بیماری هلاک کننده را تغییر خواهد داد.
مطالعات انجام یافته در ایتالیا چشمگیر است و در گروهی از بیماران مبتلا به عود و بازگشت(رایج ترین شکل ام.اس) که تحت این نوع درمان قرار گرفتند ضایعات فعال مغز یشدت کاهش یافت.
همسر خود دکتر Zamboni که مبتلای ام.اس است و به این شیوه جراحی شده است از سه سال پیش تاکنون هیچ حمله ای نداشته است و سلامتی خود را باز یافته است.
Zeppi بیمار 40 ساله نیز یکی دیگر از بیماران درمان شده به این شیوه است.و از نه سال پیش دچار حملات سخت و آزار دهنده ی ام اس بوده و از آن رنج می برده است.و هر چهارماه یک بار دچار حملات سنگین میشده .او می گوید:
تغییرات حاصل انگاز زندگی دوباره به من بخشیده است.
او یکی از اولین کسانی است که تحت عمل جراحی قرار گرفته است و دوتا از رگهای مسدود شده زیر گلویی اش که یکی 60 و دیگری 70 درصد انسداد داشت باز شد./او می گوید این زندگی دوم من است و من بار دگر متولد شده ام.
آقای lipp بیمار دیگری است که یه این طریق تحت عمل جراحی قرار گرفته و آزمایشهای پزشکان انسداد رگ زیر گلویی او را نشان داد و درماه ژانویه سال جاری به ایتالیا سفر کرد و تحت درمان قرار گرفت و انسداد رگهایش باز شد.
او ده سال بود از حملات فزاینده ام.اس رنج می برد و علایم بیماری آنچنان شدید شده بود که دیگر قادر به کارکردن و انجام امور ساده ی زندگی خود هم نبود او می گوید:
از یک سال پیش دیگر هیچ حمله ای نداشته ام و علایم بیماری ام زایل شده،احساس بسیار خوبی دارم ،احساسی رو یه سوی زندگی و ......................
****************
منبع ترجمه:
http://toronto.ctv.ca/servlet/an/local/CTVNews/20091120/MS_W5_091120/20091120/?hub=TorontoNewHome
اینم برا اطلاعات بیشتر:
http://www.theglobeandmail.com/news/national/researchers-labour-of-love-leads-to-breakthrough-in-treating-ms/article1372414/
در یه لینک دیگه عنوان چنین بود:عشق پژوهشگر منجر به یافتن علت و درمان بیماری ام.اس شد آخه دکتر Zamboni محقق این نوع درمان همسرش درگیر این بیماری است.
ناگواری،زائیده ی ذهن است و بس.. تو در اوج درد ت ،می توانی خالق باشی،می توانی مترجم دردت باشی به زبان عشق،به زبان شدن از طرح دگر،روح دگر....کافی است فقط عاشق باشی. ناگواری درد در نامدیریتی آن است و نا بسامانی اش. ناگواری در بهانه کردن درد ،برای به آغوش کشیدن زیبایی هاست.. ناگواری در بهانه کردن درد برای عشق ورزی است.... ناگواری در غربت با عشق است بجای قربت آن عشق که قید و شرط نمی شناسد،عشق رهایی است،رهای از هر تعلقی ،عشق آزادی است ،آزادی از حصار اگرها و اما ها و پیوستن به زیبایی و تقدیس آن. حال من ،چشم به راه عشقم تا گوارا سازم این نگاه تار و دوبین درد آلود را وتو اگر زبان عشق ندانی ،این نگاه دردآلود به بند ت می کشد ور زبان عشق بدانی،می توانی آن را جلوه ای از روح خدا گردانی.... می توانی رها باشی همچون قاصدکی در دل باد،می توانی ..... حال، تبسم کن برمن ای باد زیبای پاییزی! می خواهم در تو بگویم ،بدل به فرصت شدنها را ،می خواهم با تو بگویم :اینک که چشمانم مسحور دوبینی است،ارج می نهد این همه دیدن را و تکثیر این همه زیبایی را ....می خواهم در تو بسرایم: لبخند من ،درد را ذوب می کند و بدل به عشق می سازد..... می خواهم پراکنده کنی نگاه مملو معنایم را و وسع دهی نگاه تکثیر یافته از عشق زیبایی ورا .................. *** این همه نمود عینی حالت دو بینی در بیماران ام اس که برخی از دوستان راجع به آن سوال کرده بودند ،فقط این عکس را توانستم پیدا کنم(دقت داشته باشید قسمتهایی از این عکس بصورت ساختگی به حالت دوبینی در آمده است که احساسات و حالت مربوط به دوبینی را تا اندازه ای انعکاس می دهد ) لازم به ذکر است که دوبینی یکی از علایم بیماری ام اس هست اما همه ی بیماران ام.اس دچار این حالت نمی شوند
****************** اینها هم عکسهای زیبایی از غروب دریا تقدیم شما: برای دیدن ادامه تصاویر کلیک کنید:
اگر خداوند تکه ای زندگی به من ارزانی می داشت. قبایی ساده می پوشیدم. نخست به خورشید چشم می دوختم و نه تنها چشمم که روحم را عریان می کردم. خدایا اگر تکه ای زندگی می داشتم نمی گذاشتم حتی یک روز بگذرد بی آنکه به مردمی که دوستشان دارم نگویم که دوستشان دارم. به همه مردان و زنان می قبولاندم که محبوب من اند و در کمند عشق عشق زندگی می کردم. به انسان ها نشان می دادم که چه در اشتباهند که گمان می برند وقتی پیر شدند دیگر نمی توانند عاشق باشند. و نمی دانند زمانی پیر می شوند که دیگر نتوانند عاشق باشند! آه انسان ها، از شما چه بسیار چیزها که آموخته ام. من دریافته ام که همگان می خواهند در قله کوه زندگی کنند، بی آنکه بدانند خوشبختی واقعی وابسته ضجه ای است که در دست دارند. **** برای خواندن گزیده گفته های گابریل کلیک کنید:
سرودی از سروده های دردم را برایش خواندم و توصیفی ازلبخنده های زیبای ماه شبهای پردردم را ،طبعش فزونی گرفت ازمن و ترانه ای خواند از برای دردم ، به وسعت خودش و به زیبایی لبخنده های ماه شبهایش و در آخر با هدیه ی لبخندی ،دردم را زاینده فرصتهاخواندو خاطرخواه آن شد ************** این هم، جلوه ای از زیبایی ها و دلبری های پاییز باغم:
"این نیز بگذرد" آنگاه که سنگ صبور دلها شدم ،به کرار گذرایی درد را وقتی، همهمه ای بر پا کرد در آنها، متذکر شدم. اما در مناقضه با حرفم ،دردی ناگذر ، نشست در جانم و ماندگار شد تا بدانم هر دردی گذرا نیست . حال جمله ام را عوض می کنم : اگر دردی تو را در برگرفت بدان که : یا بگذرد یا مقدری است که بماند و دیگر گونت کند ،مقدری برای نوید جاودانگی برتو ،برای بیداری روحت ،مقدری برای اینکه به نقشی دیگر در آیی و فراتر روی از آنچه هستی ............ و چه خرد است هرآنچه می گذرد و چه عظیم است هر آنچه می ماند . پس در رویا رویی با درد، دوباره می سازم هوا را تا به سامان رسانم این درد لایتناهی را ......... و هنر زیستن همین است ،دوستم! باور کن! *********** ممنون از الطاف همه شما دوستان خوبم،این درد همچنان می کوبد برجسمم اما همچنان فعال و پر توان پیش می روم ،رفته بودم برای ارائه مقاله ام که درهمایش علمی یکی از دانشگاهها برتر شده بود. ************** این هم تصاویری زیبا از گلهای پاییزی ام ....
زیر این آسمان آبی برای هرچیز ،هنگامی است و برای هرکار، وقتی و تو اگر هنگامه و موعد آن رابدانی و دریابی، شکوه و زیبایی رستن را به نظاره خواهی نشست........... نیکوس کازانتزاکیس نویسنده زوربای یونانی نقل می کند که: در دوران کودکی یک پیله ابریشم را بر روی درختی می یابد، درست هنگامیکه پروانه خود را برای خروج از پیله آماده می سازد اندکی منتظر می ماند، اما خروج پروانه طول می کشد ونیکوس تصمیم می گیرد این فرایند را شتاب بخشد… او با حرارت دهان خود آغاز به گرم نمودن پیله می کند تا اینکه پروانه خروج خود را آغاز می کند اما بالهایش هنوز بسته بوده واندکی بعد می میرد. کازانتزاکیس می گوید: « بلوغی صبورانه با یاری خورشید لازم بود » اما من معنای انتظار کشیدن را نمی دانستم. آن جنازه کوچک تا به امروز یکی از سنگینترین بارها بر دوش من بوده است. اما همان جنازه باعث شد درک کنم که یک گناه کبیره حقیقی وجود دارد: « فشار آوردن بر قوانین بزرگ کیهان » چرا که همواره برای طی مسیر از بودن به شدن بردباری لازم است ونیز انتظار زمان موعود کشیدن را، با اعتماد راهی را دنبال کردن که خداوند برای ما برگزیده است… جهان چون چشم و خط و خال و ابروست که هر چیزی بهجای خویش نیکوست اگر یک ذره را برداری از جای همه عالم فروریزد سراپای
افسانه، به سرگذشت یا رویدادی خیالی از زندگی انسانها، حیوانات، پرندگان یا موجودات وهمی چون دیو و پری و غول و اژدها اطلاق می شود که با رمز و رازها و گاه مقاصدی اخلاقی، آموزشی توأم است در بین افسانه ها،افسانه هاي آذربايجان از زيباترين ، كهن ترين ، و پر محتواترين افسانه هاي جهان محسوب مي شوند . در بررسي اين افسانه ها ما تصاوير روشني از طرز تفكّر ، آداب و رسوم ، شيوة معشيت ، جهان بيني ، ويژگيهاي ملي و آمال و آرزوهاي ملت آذربايجان را در طول تاريخ و در اعصار مختلف مي بينيم . .افسانه های قاچاق نبی ،کوراوغلی ،قیزیل آلما،سارای(آپاردی سئلر سارانی)و..... از افسانه های معروف آذربایجانی است که در اینجا برایتان افسانه سارای را می آورم افسانه سارای .... «سارای» در افسانه های کهن آذربایجانی نام دختری است که در راه دفاع از حیثیت ، آبرو و سرزمین خود و نهایت وفاداری به همسر در مقابل ظلم و ستم خان و خان ها خود را به رودخانه می سپارد یکی از افسانه های قدیمی ترکان آذربایجان که احتمالا مربوط به دوره دو تکه شدن آذربایجان هست؛ افسانه سارای هست! داستان درباره دختری هست که با پسرعموی خود(آیدین) ازدواج می کند! اما چون پسرعمویش خان چوپان ایل بود مجبور می شود تا گله ایل را برای چرا به منطقه دوردست (کوچ ایل به هنگام رسیدن فصل گرما) ببرد! هنگامی که پسر در کنار ایل نبود، خان منطقه گذرش به ایل می افتد و سارای رو می بینه و میگه باید با اون ازددواج کنم! حالا هر چی میگن که بابا این شوهر داره، قبول نمی کنه! بالاخره خان بوده و شعورش در حد یک خان و نه بیشتر! خلاصه، خان سارای رو با تشریفات فراوان سوار اسب می کنه که با خودش ببره و عروسی بگیره! توی راه سارای داستان ما می پره تو رودخونه ( آرپاچای - رودخانه آرپا ) تا این وصلت ناخواسته صورت نگیره! این شعر هم در خطاب به خان چوپان هست که میگه: گئدین دئین خان چوبانا گلمسین بو ایل موغانا گلسه باتار ناحق قانا آپاردی سئللر سارانی بیر اوجا بویلی بالانی آرپا چایی دهرین اولماز آخار سولار سرین اولماز سارا کیمین گلین اولماز آپاردی سئللر سارایی بیر اوجا بویلی بالانی *** ترجمه: بروید و به خان چوپان بگویید امسال به مغان نیاید اگر بیاید به خون بی گناه آلوده خواهد شد(خونش به ناحق ریخته خواهد شد) سیل سارای را با خود برد! سیل سرو قامتی را با خود برد این رود زیاد عمیق نیست زیاد هم سرد نیست عروسی به مانند سارا یافت نمی شود سیل سارای را با خود برد؛ بلند بالایی را با خود برد! *** سارای افسانه بسیار غم انگیزی است که نشان از ظلم طاغوتیان زمان دارد و دل هر انسان درد آشنا را به لرزه می آورد !!! شعر سارای... می ریخت رقص روسری ات گل به زیر پات روئیده بود دشت تغزل به زیر پات هرجا قدم زدی فوران کرد چشمه ای در صخره ها نبود تحمل به زیرپات وقتی نسیم رفتن تومی وزید دشت گسترده بود فرش گلایل به زیر پا ت حالا تومانده ای وهمین خاطرات تو دیگر نریخت دشت مغان گل به زیر پات سارا! تلاطم ارس از اشک های توست از سیل اشک غرق شده پل به زیرپات دارد صلابت سبلان آب می شود در دره های غرق تامل به زیر پات یک شب بیا به دشت مغان ای عروس ایل! تا بشکند سکوت شب کلبه زیر پات ************* این تصاویررا از رود زیبای ارس گرفتم
در حالیکه خیره است به تصاویر ام.آر.آیم ،سرش را تکان می دهد و می گوید: صاحب این عکسها باید دارای رنجهای شدید و عمیقی ی باشد !! واقعا صاحب آنها تویی؟! با اینهمه سرزندگی و فعال بودن و....محاله! می گویم:"من قوقنوس قوشیام یانماسام اوللم"(من مرغ ققنوسم اگر نسوزم می میرم ) اگر سرزنده ام و فعال ،این بخاطر خاصیت وجود ققنوس وارمن است و سوختن تنم، زایش ابعاد دیگر وجودم را درپی دارد و همراه هردردی ،درهای قفل شده ای در عمق وجودم باز می شوند و اجازه ی ورود به زندگی جدید می دهند. من بر اینم: دردها و رنجهایی که جسم را در می نوردد،شاید برای بالفعل رساندن وزنده کردن افکار ارزشمند بالقوه ای است که همراه درد تبلور می یابد و شاید زنده کردن روحی که رشد کند و رشد دهد و هنگامه ی طلوع دیگری را دروجود بنا نهد. شاید این دردها برای این است که ذخیره کند تو را برای فرداها که ابدی گردی و روایت شوی در همیشه.وشاید برای این است که نغمه ای شوی برای دهانها و نواخته شوی تا ابد. آری!فراسوی هردردی رازی است که رسیدن به عمق این راز ارزش والایی دارد وتو از رهیافت دردت به اکسیردرونت می رسی و جلوه ی آن را به تماشا و مولوی چه خوب سروده: بلاهای پوست از دارو بلاکش می شود چون ادیم طایفی خوش می شود. ********** پیوست: دیگر عادت کردم ،هرعکسی که می گیرم ،به نمایش بگذارم که شما را هم در دیدن این زیبایی ها که جلوه ای از قدرت بی انتهای خالق هستی است،سهیم گردانم.
یکماه تمام در ضیافتی عاشقانه،دلها،تناول جستند از مائدهی تقوا و سیراب شدند ازخوان دوست . یکماه تمام،تن ها،شکیبایی ورزیدند وجانها به شادمانی رسیدند. یکماه تمام،جسمها،خاکساری پیشه کردند و روحها به سرافرازی رسیدند. لبها دوست را زمزمه کردند و عشق سرودند. اینک که جانها پاک است و تن ها آرام، خجسته باد برشما رسیدن به این احسن الحال . بارالها!یاری امان ده تا سال دیگر و رمضانی دیگر این حال نیک را محفوظ داریم. از تو مىطلبیم آنچه بندگان شايسته ات از تو خواستند و به تو پناه مىبریم از آنچه بندگان خالصت به تو پناه بردند.خدایا!ما را لحظه ای هم به خودمان وامگذار. **** پیوست: این هم جدیدترین عکسهای باغمان (عیدی من به شما) این هم تک درخت زالزالک باغ ما: لطفابرای دیدن ادامه تصاویر کلیک کنید
در لیالی قدر هستیم،لیالی ترنم عندلیبان ربانی،لیالی قداست نفس و پاکی روح ،لیالی ذکرهای آسمانی،لیالی امید و دعا،لیالی اشکهای بی صدا.لیالی که مهربانترین کلمات بر پیشانی زمین نقش می بندد و مقدسترین واژه ها خلق می شود.لیالی فرصت،فرصت تفسیر روشنی و تکثیر عشق. بارالها دراین لیالی عزیز،گناهان ما را بسوزان و مارا به اعمالی هدایت کن که عاقبت امان خوشنودی تو و رستگاری روحمان باشد.ای نزدیک! ای اجابت کننده! به درستی که تو بر همه چیزی توانایی و به همه چیز فرا رسندهای ای رحیمترینِ راحمان تسلیت باد شهادت مردی که در عین قدرت چون فقرا زیست و برمسند خلافت ،وصله بر پیراهن زد ،مردی که نشانه ی کامل اخلاص بود و چیزی جز لبخند رضایت خالقش، او را راضی نکرد. راستی مولاجان!تو در آن خلوت های باشکوهت با خدا ، چه گفتی که به تو صبر و پایداری کوه ها را بخشید و بخشندگی باران را.!تو با خدای چه گفتی که تو را عزت عدالت طلبی و عدالت جویی بخشید و چنان در این راه استوارت داشت تا عاقبت نیز جان بر سرآن نهادی؟! مولایم!کارنامه ی اعمال خود را که می نگرم شرمم می آید،ما انسانها ذره ای، حتی ذره ای از آنچه تو خواستی نشدیم و شبیه آن هم نشدیم ،فقط شاید توانستیم افتخار محب تو شدن را با خود یدک بکشیم !!!!!،ولی ایکاش لااقل می توانسیتیم به ادراک قطره ای از دریای اعمال بی کرانت برسیم ،آنوقت دنیا، اینی نبود که الان هست. این حرفها را که می نگارم یاد شعری می افتم که چندی پیش در مطب دندانپزشکی نظرم را جلب کرد و فوری آن را یاد داشت کردم: ای آنکه علی علی کنی، کیست علی؟ آنکس که تو اش وصف کنی نیست علی یک روز بزی چنان که میزیست علی آنگاه بیا به ما بگو کیست علی یا علی!تو را به شکوه لحظه های عرفانی ات قسم،خدایت را سوگنده بده که به ما ،شایستگی درک و فهم کردار انسانهای برگزیده اش را عطا فرماید ،قدرت درست دیدن و درست اندیشیدن را ، قدرت درک نعماتش و سپاسگزاری از آنها را. علی جان! امشب با ذکر" یا علی یا علی " هایم عشقم را نثارت می کنم ،امشب می خواهم دعاهیم را با نام عظیم تو آغشته کنم،آنوقت می دانم به حرمت نام مقدست ،خدایم نگاهش به دعای آمیخته با نام قشنگت جلب می شود و لحظه ای آسمانی به من عطا می فرماید. امشب به قداست نامت آسمان همدم و همراه دلم خواهد شد. مولایم!این هم سخنی گهر بار از کلام بی مثالت که همواره فانوس راههای تاریکم بوده است: مراقب افكارت باش گفتارت مي شود مراقب گفتارت باش رفتارت مي شود مراقب رفتارت باش عادت مي شود مراقب عادتت باش شخصيت مي شود مراقب شخصيتت باش سرنوشت مي شود. ************* دراین لیالی عزیز دعاهاتون مقبول خدای متعال
،آن ناگواری نیست،سراغاز است ،سرآغازی برای دیدن نادیدنی ها ،شنیدن ناشنیدنی ها ،بکار گیری احساسهایی از جنس دگر ،سرآغازی برای شدن ازنوع دگر...


خدایا اگر دل در سینه ام همچنان می تپید نفرتم را بر یخ می نوشتم و طلوع آفتاب را انتظار می کشیدم.... روی ستارگان با رویایی ون گوکی شعری بندیتی را نقاشی می کردم. و صدای دلنشین سرات ترانه عاشقانه ای بود که به ماه هدیه می کردم. با اشک هایم گل های سرخ را آبیاری می کردم تا درد خارهاشان و بوسه گلبر گهایشان در جانم بخلد.
به هرکودکی دو بال می دادم اما رهایش می کردم تا خود پرواز را بیاموزد به سالخوردگان یاد می دادم که مر گ نه با سالخوردگی که با فراموشی سر می رسد.
دریافته ام که وقتی طفل نوزاد برای اولین بار با مشت کوچکش انگشت پدر را می فشارد او را برای همیشه به دام می اندازد. دریافته ام که یک انسان فقط هنگامی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پایین بنگرد که ناگزیر باشد او را یاری دهد تا روی پای خود بایستد.
من از شما بسی چیزها آموخته ام.



شخصیت های افسانه ای اغلب به انگیزهء عشق است که تن به مخاطرات راه می دهند. در جهانِ افسانه وقتی جستجو در جنگل زندگی به پایان می رسد که دو نفر، اغلب از روی تصادف با هم همراه و همسفر بشوند. وقایع افسانه ای شرحِ مخاطرات راه، دسیسه های اهریمنی، توطئه ی ساحران، و انواع موانع در راه رسیدن دو انسان به هم است. نکته در اینجاست که شخصیت های افسانه ای زندگیِ درونی ندارند. جهان افسانه، جهان تصاویر چندمعنایی ست. وقتی از گرسنگی سخن گفته می شود، مراد، تلاش برای زنده ماندن و اشتیاق به زندگی ست. در جهان افسانه ها اغلب با اشتیاق و حسرت آدمی آشنا می شویم. در اینجا به جای یک موقعیتِ مشخص و تراژیک، از حرکت، از سفر، از راه، و از میل به رسیدن و وصال سخن گفته می شود عشق در جهان افسانه ها رنگی از عرفان دارد. افسانه ها نظر به یگانگی ِ اجزای طبیعت دارندو.......... 










![]()

