اگر خداوند تکه ای زندگی به من ارزانی می داشت. قبایی ساده می پوشیدم. نخست به خورشید چشم می دوختم و نه تنها چشمم که روحم را عریان می کردم.
خدایا اگر دل در سینه ام همچنان می تپید نفرتم را بر یخ می نوشتم و طلوع آفتاب را انتظار می کشیدم.... روی ستارگان با رویایی ون گوکی شعری بندیتی را نقاشی می کردم. و صدای دلنشین سرات ترانه عاشقانه ای بود که به ماه هدیه می کردم. با اشک هایم گل های سرخ را آبیاری می کردم تا درد خارهاشان و بوسه گلبر گهایشان در جانم بخلد.
خدایا اگر تکه ای زندگی می داشتم نمی گذاشتم حتی یک روز بگذرد بی آنکه به مردمی که دوستشان دارم نگویم که دوستشان دارم. به همه مردان و زنان می قبولاندم که محبوب من اند و در کمند عشق عشق زندگی می کردم. به انسان ها نشان می دادم که چه در اشتباهند که گمان می برند وقتی پیر شدند دیگر نمی توانند عاشق باشند. و نمی دانند زمانی پیر می شوند که دیگر نتوانند عاشق باشند!
به هرکودکی دو بال می دادم اما رهایش می کردم تا خود پرواز را بیاموزد به سالخوردگان یاد می دادم که مر گ نه با سالخوردگی که با فراموشی سر می رسد.
آه انسان ها، از شما چه بسیار چیزها که آموخته ام. من دریافته ام که همگان می خواهند در قله کوه زندگی کنند، بی آنکه بدانند خوشبختی واقعی وابسته ضجه ای است که در دست دارند.
دریافته ام که وقتی طفل نوزاد برای اولین بار با مشت کوچکش انگشت پدر را می فشارد او را برای همیشه به دام می اندازد. دریافته ام که یک انسان فقط هنگامی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پایین بنگرد که ناگزیر باشد او را یاری دهد تا روی پای خود بایستد.
من از شما بسی چیزها آموخته ام.
****
برای خواندن گزیده گفته های گابریل کلیک کنید:
سرودی از سروده های دردم را برایش خواندم و توصیفی ازلبخنده های زیبای ماه شبهای پردردم را ،طبعش فزونی گرفت ازمن و ترانه ای خواند از برای دردم ، به وسعت خودش و به زیبایی لبخنده های ماه شبهایش و در آخر با هدیه ی لبخندی ،دردم را زاینده فرصتهاخواندو خاطرخواه آن شد ************** این هم، جلوه ای از زیبایی ها و دلبری های پاییز باغم:
"این نیز بگذرد" آنگاه که سنگ صبور دلها شدم ،به کرار گذرایی درد را وقتی، همهمه ای بر پا کرد در آنها، متذکر شدم. اما در مناقضه با حرفم ،دردی ناگذر ، نشست در جانم و ماندگار شد تا بدانم هر دردی گذرا نیست . حال جمله ام را عوض می کنم : اگر دردی تو را در برگرفت بدان که : یا بگذرد یا مقدری است که بماند و دیگر گونت کند ،مقدری برای نوید جاودانگی برتو ،برای بیداری روحت ،مقدری برای اینکه به نقشی دیگر در آیی و فراتر روی از آنچه هستی ............ و چه خرد است هرآنچه می گذرد و چه عظیم است هر آنچه می ماند . پس در رویا رویی با درد، دوباره می سازم هوا را تا به سامان رسانم این درد لایتناهی را ......... و هنر زیستن همین است ،دوستم! باور کن! *********** ممنون از الطاف همه شما دوستان خوبم،این درد همچنان می کوبد برجسمم اما همچنان فعال و پر توان پیش می روم ،رفته بودم برای ارائه مقاله ام که درهمایش علمی یکی از دانشگاهها برتر شده بود. ************** این هم تصاویری زیبا از گلهای پاییزی ام ....
زیر این آسمان آبی برای هرچیز ،هنگامی است و برای هرکار، وقتی و تو اگر هنگامه و موعد آن رابدانی و دریابی، شکوه و زیبایی رستن را به نظاره خواهی نشست........... نیکوس کازانتزاکیس نویسنده زوربای یونانی نقل می کند که: در دوران کودکی یک پیله ابریشم را بر روی درختی می یابد، درست هنگامیکه پروانه خود را برای خروج از پیله آماده می سازد اندکی منتظر می ماند، اما خروج پروانه طول می کشد ونیکوس تصمیم می گیرد این فرایند را شتاب بخشد… او با حرارت دهان خود آغاز به گرم نمودن پیله می کند تا اینکه پروانه خروج خود را آغاز می کند اما بالهایش هنوز بسته بوده واندکی بعد می میرد. کازانتزاکیس می گوید: « بلوغی صبورانه با یاری خورشید لازم بود » اما من معنای انتظار کشیدن را نمی دانستم. آن جنازه کوچک تا به امروز یکی از سنگینترین بارها بر دوش من بوده است. اما همان جنازه باعث شد درک کنم که یک گناه کبیره حقیقی وجود دارد: « فشار آوردن بر قوانین بزرگ کیهان » چرا که همواره برای طی مسیر از بودن به شدن بردباری لازم است ونیز انتظار زمان موعود کشیدن را، با اعتماد راهی را دنبال کردن که خداوند برای ما برگزیده است… جهان چون چشم و خط و خال و ابروست که هر چیزی بهجای خویش نیکوست اگر یک ذره را برداری از جای همه عالم فروریزد سراپای
افسانه، به سرگذشت یا رویدادی خیالی از زندگی انسانها، حیوانات، پرندگان یا موجودات وهمی چون دیو و پری و غول و اژدها اطلاق می شود که با رمز و رازها و گاه مقاصدی اخلاقی، آموزشی توأم است در بین افسانه ها،افسانه هاي آذربايجان از زيباترين ، كهن ترين ، و پر محتواترين افسانه هاي جهان محسوب مي شوند . در بررسي اين افسانه ها ما تصاوير روشني از طرز تفكّر ، آداب و رسوم ، شيوة معشيت ، جهان بيني ، ويژگيهاي ملي و آمال و آرزوهاي ملت آذربايجان را در طول تاريخ و در اعصار مختلف مي بينيم . .افسانه های قاچاق نبی ،کوراوغلی ،قیزیل آلما،سارای(آپاردی سئلر سارانی)و..... از افسانه های معروف آذربایجانی است که در اینجا برایتان افسانه سارای را می آورم افسانه سارای .... «سارای» در افسانه های کهن آذربایجانی نام دختری است که در راه دفاع از حیثیت ، آبرو و سرزمین خود و نهایت وفاداری به همسر در مقابل ظلم و ستم خان و خان ها خود را به رودخانه می سپارد یکی از افسانه های قدیمی ترکان آذربایجان که احتمالا مربوط به دوره دو تکه شدن آذربایجان هست؛ افسانه سارای هست! داستان درباره دختری هست که با پسرعموی خود(آیدین) ازدواج می کند! اما چون پسرعمویش خان چوپان ایل بود مجبور می شود تا گله ایل را برای چرا به منطقه دوردست (کوچ ایل به هنگام رسیدن فصل گرما) ببرد! هنگامی که پسر در کنار ایل نبود، خان منطقه گذرش به ایل می افتد و سارای رو می بینه و میگه باید با اون ازددواج کنم! حالا هر چی میگن که بابا این شوهر داره، قبول نمی کنه! بالاخره خان بوده و شعورش در حد یک خان و نه بیشتر! خلاصه، خان سارای رو با تشریفات فراوان سوار اسب می کنه که با خودش ببره و عروسی بگیره! توی راه سارای داستان ما می پره تو رودخونه ( آرپاچای - رودخانه آرپا ) تا این وصلت ناخواسته صورت نگیره! این شعر هم در خطاب به خان چوپان هست که میگه: گئدین دئین خان چوبانا گلمسین بو ایل موغانا گلسه باتار ناحق قانا آپاردی سئللر سارانی بیر اوجا بویلی بالانی آرپا چایی دهرین اولماز آخار سولار سرین اولماز سارا کیمین گلین اولماز آپاردی سئللر سارایی بیر اوجا بویلی بالانی *** ترجمه: بروید و به خان چوپان بگویید امسال به مغان نیاید اگر بیاید به خون بی گناه آلوده خواهد شد(خونش به ناحق ریخته خواهد شد) سیل سارای را با خود برد! سیل سرو قامتی را با خود برد این رود زیاد عمیق نیست زیاد هم سرد نیست عروسی به مانند سارا یافت نمی شود سیل سارای را با خود برد؛ بلند بالایی را با خود برد! *** سارای افسانه بسیار غم انگیزی است که نشان از ظلم طاغوتیان زمان دارد و دل هر انسان درد آشنا را به لرزه می آورد !!! شعر سارای... می ریخت رقص روسری ات گل به زیر پات روئیده بود دشت تغزل به زیر پات هرجا قدم زدی فوران کرد چشمه ای در صخره ها نبود تحمل به زیرپات وقتی نسیم رفتن تومی وزید دشت گسترده بود فرش گلایل به زیر پا ت حالا تومانده ای وهمین خاطرات تو دیگر نریخت دشت مغان گل به زیر پات سارا! تلاطم ارس از اشک های توست از سیل اشک غرق شده پل به زیرپات دارد صلابت سبلان آب می شود در دره های غرق تامل به زیر پات یک شب بیا به دشت مغان ای عروس ایل! تا بشکند سکوت شب کلبه زیر پات ************* این تصاویررا از رود زیبای ارس گرفتم
در حالیکه خیره است به تصاویر ام.آر.آیم ،سرش را تکان می دهد و می گوید: صاحب این عکسها باید دارای رنجهای شدید و عمیقی ی باشد !! واقعا صاحب آنها تویی؟! با اینهمه سرزندگی و فعال بودن و....محاله! می گویم:"من قوقنوس قوشیام یانماسام اوللم"(من مرغ ققنوسم اگر نسوزم می میرم ) اگر سرزنده ام و فعال ،این بخاطر خاصیت وجود ققنوس وارمن است و سوختن تنم، زایش ابعاد دیگر وجودم را درپی دارد و همراه هردردی ،درهای قفل شده ای در عمق وجودم باز می شوند و اجازه ی ورود به زندگی جدید می دهند. من بر اینم: دردها و رنجهایی که جسم را در می نوردد،شاید برای بالفعل رساندن وزنده کردن افکار ارزشمند بالقوه ای است که همراه درد تبلور می یابد و شاید زنده کردن روحی که رشد کند و رشد دهد و هنگامه ی طلوع دیگری را دروجود بنا نهد. شاید این دردها برای این است که ذخیره کند تو را برای فرداها که ابدی گردی و روایت شوی در همیشه.وشاید برای این است که نغمه ای شوی برای دهانها و نواخته شوی تا ابد. آری!فراسوی هردردی رازی است که رسیدن به عمق این راز ارزش والایی دارد وتو از رهیافت دردت به اکسیردرونت می رسی و جلوه ی آن را به تماشا و مولوی چه خوب سروده: بلاهای پوست از دارو بلاکش می شود چون ادیم طایفی خوش می شود. ********** پیوست: دیگر عادت کردم ،هرعکسی که می گیرم ،به نمایش بگذارم که شما را هم در دیدن این زیبایی ها که جلوه ای از قدرت بی انتهای خالق هستی است،سهیم گردانم.
یکماه تمام در ضیافتی عاشقانه،دلها،تناول جستند از مائدهی تقوا و سیراب شدند ازخوان دوست . یکماه تمام،تن ها،شکیبایی ورزیدند وجانها به شادمانی رسیدند. یکماه تمام،جسمها،خاکساری پیشه کردند و روحها به سرافرازی رسیدند. لبها دوست را زمزمه کردند و عشق سرودند. اینک که جانها پاک است و تن ها آرام، خجسته باد برشما رسیدن به این احسن الحال . بارالها!یاری امان ده تا سال دیگر و رمضانی دیگر این حال نیک را محفوظ داریم. از تو مىطلبیم آنچه بندگان شايسته ات از تو خواستند و به تو پناه مىبریم از آنچه بندگان خالصت به تو پناه بردند.خدایا!ما را لحظه ای هم به خودمان وامگذار. **** پیوست: این هم جدیدترین عکسهای باغمان (عیدی من به شما) این هم تک درخت زالزالک باغ ما: لطفابرای دیدن ادامه تصاویر کلیک کنید
در لیالی قدر هستیم،لیالی ترنم عندلیبان ربانی،لیالی قداست نفس و پاکی روح ،لیالی ذکرهای آسمانی،لیالی امید و دعا،لیالی اشکهای بی صدا.لیالی که مهربانترین کلمات بر پیشانی زمین نقش می بندد و مقدسترین واژه ها خلق می شود.لیالی فرصت،فرصت تفسیر روشنی و تکثیر عشق. بارالها دراین لیالی عزیز،گناهان ما را بسوزان و مارا به اعمالی هدایت کن که عاقبت امان خوشنودی تو و رستگاری روحمان باشد.ای نزدیک! ای اجابت کننده! به درستی که تو بر همه چیزی توانایی و به همه چیز فرا رسندهای ای رحیمترینِ راحمان تسلیت باد شهادت مردی که در عین قدرت چون فقرا زیست و برمسند خلافت ،وصله بر پیراهن زد ،مردی که نشانه ی کامل اخلاص بود و چیزی جز لبخند رضایت خالقش، او را راضی نکرد. راستی مولاجان!تو در آن خلوت های باشکوهت با خدا ، چه گفتی که به تو صبر و پایداری کوه ها را بخشید و بخشندگی باران را.!تو با خدای چه گفتی که تو را عزت عدالت طلبی و عدالت جویی بخشید و چنان در این راه استوارت داشت تا عاقبت نیز جان بر سرآن نهادی؟! مولایم!کارنامه ی اعمال خود را که می نگرم شرمم می آید،ما انسانها ذره ای، حتی ذره ای از آنچه تو خواستی نشدیم و شبیه آن هم نشدیم ،فقط شاید توانستیم افتخار محب تو شدن را با خود یدک بکشیم !!!!!،ولی ایکاش لااقل می توانسیتیم به ادراک قطره ای از دریای اعمال بی کرانت برسیم ،آنوقت دنیا، اینی نبود که الان هست. این حرفها را که می نگارم یاد شعری می افتم که چندی پیش در مطب دندانپزشکی نظرم را جلب کرد و فوری آن را یاد داشت کردم: ای آنکه علی علی کنی، کیست علی؟ آنکس که تو اش وصف کنی نیست علی یک روز بزی چنان که میزیست علی آنگاه بیا به ما بگو کیست علی یا علی!تو را به شکوه لحظه های عرفانی ات قسم،خدایت را سوگنده بده که به ما ،شایستگی درک و فهم کردار انسانهای برگزیده اش را عطا فرماید ،قدرت درست دیدن و درست اندیشیدن را ، قدرت درک نعماتش و سپاسگزاری از آنها را. علی جان! امشب با ذکر" یا علی یا علی " هایم عشقم را نثارت می کنم ،امشب می خواهم دعاهیم را با نام عظیم تو آغشته کنم،آنوقت می دانم به حرمت نام مقدست ،خدایم نگاهش به دعای آمیخته با نام قشنگت جلب می شود و لحظه ای آسمانی به من عطا می فرماید. امشب به قداست نامت آسمان همدم و همراه دلم خواهد شد. مولایم!این هم سخنی گهر بار از کلام بی مثالت که همواره فانوس راههای تاریکم بوده است: مراقب افكارت باش گفتارت مي شود مراقب گفتارت باش رفتارت مي شود مراقب رفتارت باش عادت مي شود مراقب عادتت باش شخصيت مي شود مراقب شخصيتت باش سرنوشت مي شود. ************* دراین لیالی عزیز دعاهاتون مقبول خدای متعال
الهی!آرامشی گسترده و بی بدیل ،فرود می آید از بدر رمضانت و نشاطی آسمانی وجودم را فرامی گیرد. وچه گواراست ذکر یادت در مهتاب رمضانت وچه دل انگیز است سپردن وجود به مهتاب نگاهت و کسب آرامش بی بدیلت. معبودم!حال درمرزهای نگاه تو سرشار عشقم ،عاشقتر از همیشه ،غافل از خویشم و رهای در آرامشت. مهربانا!دستان دعایم را به عرش الهیت برسان و دلم را به حلاوت عشقت رهنمون ساز. مگذار تسلیم سختی ها شوم چون می دانم هیچ لحظه ای را نمی توانم از تو پس گیرم. هادیا! تو خود هادی صراطمی،در لحظات خطیر در امانم دار. به تو پناه می جویم تا مرا به نور ایمان و رستگاری جاودانه گردانی حال: آنقدر برکشتی عشقت نشینم همچو نوح یا به ساحل می رسم یا غرق دریا می شوم. **** در این بهار قران دلهای همه ی عزیران منور به آیه های زندگی کتاب آسمانی امان باد.. هر آیه ی قران مملو درسهایی است که با عمل کردن بدان می توانیم زندگی امان را متحول کنیم کاش بتوانیم این کتاب آسمانی را نه برای ثواب خواندن بلکه برای یاری جستن از آن و پیاده کردن در جای جای زندگی امان بخوانیم و بفهمیم و عمل کنیم.التماس دعا **** - تصویری از بدر رمضان امسال: اینها هم تصاویری از طبیعت زیبای باغمان که جلوه های دیگری است از قدرت خالق متعال:
ماه رمضان است،؛ماهی که از سوی خدا به مهمانی خوانده شده ایم،ماهی که خداوند آنرا برماههای دیگر برتری داده است و سرور ماهها قرارداده،ماهی پرازرحمت،ماهی پراز فرصت. فرصتی برای ردشدن از مرزهای تعلق و خواهش. فرصتی برای شنيدن نوای خوش موسيقی استغاثه ی افلاک.. فرصتی برای زدودن لکه های کدر از لوح سفيدِ روحت و جلادادن بدان. فرصت شدن،رشد،بالندگی،اوج ،فرصت قد کشیدن ، قد کشیدن تا خدا فرصت دیدن،دیدن درون و دیدن از ورای دیگران. فرصت حضور،حضور در خوان کبریا و همسفرگی با ملایک در این خوان پر عظمت. حال معبوداگریزانم از هرکس و هرچیزی و شتابان بسوی خودت! یاری ام بخش، که سهم خود را از این خوان کبریایی ات بگیرم. خدایا!اینک که چشمانم تاراست و بازوانم کم توان،نمی خواهم قدرت آنها را به من برگردانی،می خواهم مرا قدرتی بخشی که چگونه دیدن را بتوانم و دستگیری از دردمندی را قادر. هادیا!یاری ده که در صراط مستقیمت راهم را ادامه دهم. فکر واندیشه ام را از گمراهی دور دار و یاری بخش که درست بیاندیشم و درراه تو گام بردارم. کمکم کن انسانیت را بفهمم و انسان بودن را دریابم و انسان ماندن را هدفم سازم. مهربانا! یاری ام ده که کوتاهترین راه وصال به ترا دریابم.من از تو تمنای وصال دارم. ای پناه دلهای خسته !دل خسته از گناهم و روسیاه از اینهمه معصیت اما خودت گفتی: لا تقنطوا من رحمه الله. پس از رحمتت ناامید نیستم و توکل می کنم بر خودت که می دانم معبودم متوکلینش را دوست می دارد( ان الله يحب المتوکلين) حال خدایا !آماده ام،آماده که سهم خود را ازاین ماهت بگیرم و می خواهم به قدر شب قدرت آرامش ازت بگیرم.. پیوست:جواب دوستان عزیزی که درمورد روزه گرفتن بیماران ام اس سوال کرده اند: دوستان خوبم !در مورد تاثیر روزه بربیماری ام.اس ،پزشکان اتفاق نظر ندارند برخی منع می کنند و برخی نظر بر عدم اشکال روزه بر این بیماران.به نظربنده هرکسی می خواهد، توانایی خود را دراین مورد بسنجد و اگر مشکلی برایش نداشت که خدایش را شکر کند که شانس بهره گرفتن از این این فرصت پر فضیلت را دارد ولی اگر روزه موجب تشدید علایم بیماری اش شد باز بداند که خدای ما آنقدر مهربان است که در چنین مواردی روزه را برای ما واجب نخواسته ودین اسلام تندرستی و سلامت ما انسانها را در اولویت قرار داده.و اینجا شاید صورت روزه را نتوانی بجا آوری اما ازسیرت آن که محروم نیستی ومی توانی سایر مواهب روزه داری را داشته باشی مثلا: حفظ خود از رفتارها و اعمالی که بر روزه دار حرام است و انجام اعمالی که در این ماه بدانها توصیه شده است، وبطور ساده بگویم روزه ی قلب بگیری و قلبت را از هرآنچه بدی است باز داری.ومهمتراز همه این که خواندن قران کریم و هدایتبخش را فراموش نکنی و با بهره گرفتن از هدایتهای الهی این کتاب آسمانی و عمل کردن بدان ،زندگی خود را متحول گردانی. یک ماه فرصت خوبی است برای ورزیدگی روح و تحول وجود. امیدوارم در پایان ماه از این ورزیدگی روحی برخوردارشده باشیم ماهي سرشار از برکت و رحمت و عبادت هاي پذيرفته شده براي همه شماعزیزان آرزومندم.
من از دردم به خدایم رسیدم.حال خدایا ! دردم مصداق کامل "ان مع العسر یسری" ات می باشد و آن گشایشی است برای پیوستن به تو ،وصل به تو............ پس:بارالها! حال که همه از تو دوا خواهند، من از تو درد خواهم چون از درد خرسندم كه مقصدش تويي .اینگونه رهای رهایم از تمام تعلقات وتنها ترا می شنوم و ترا می بینم . ************** این هم برای نویدعزیز: عمر کوتاهت پراز بودن بود و تن رنجورت پر از بال و پر وچنین بود که مهربانانه عشق را در وجودت گستردی و جاوید شدی.روحت شاد و یادت گرامی و صبر خانواده ی عزیزت افزون. ************* تصاویر زیبابی از قلعه ی بابک و طبیعت زیبای اطراف آن،تقدیم شما:
دیشب درد را سپاس گفتم،برای بیداری شبانه و رویت لیله البدر ماه شعبان. دیشب به هوای دوست ،دستم را بسوی بدر دراز کردم و آسمان دلم را به بدر شعبانت پیوندزدم. دیشب گامهایم بلند بود،بلند تا بدرت ومن سفر کردم از خویش ،از جسمم ودرقلب بدرت با تو سخن گفتم و نفسم را آراستم که توانایم سازی به سخن گویی با آسمان. دیشب در آن شب بی بدیل روحم را عریان کردم از هر آنچه بدی است و آراستم به عطر دوست. دیشب ،عاشقانه هایم را نوشتم در بدرت ودرکمند عشقت سرود عشقت را گستردم و صولت قدسی ات را مضمون سرودم. آری!دیشب سوی بدر ت چرخید، چشمان دردناک منتظرم و دمی که با شمه ای از نفس آبی روح آسمانی ات همدم و همراه شدم ، تمام سوزهای جانم بدل به ساز شد و عشق در وجودم تکثیر. اینک ،مولایم! روحم آغشته ی توست و ذره ذره ی وجودم لبریز مهرت و من نفس می کشم تو را و شکوفا می گردم با شمیم خوش یادت .حال که سرمست رایحه ی توام ، سبز سبزم!!! مبارکباد میلادبزرگ مردی که تاریخ را به خورشید گره خواهد زد این هم از طبیعت اینروزا ،پا به ره می نهم و خودرا رها می کنم در طبیعت . دل به طبیعت که می سپارم ،دردورنج پر می کشد از وجودم . مشام آکنده از طبیعت و عطر گلهای وحشی!!!،حسی شگفت درمن جاری است و نوایی خوش در روحم آغاز و جسم دردناکم با تمام بی حسی ها و .....با جسارت و قدرت تمام پیش می رود که سهم بیشتری از اینهمه آرامش بیکران بستاند. راستی! خالق قادر و زیبا،این همه زیبایی برایت خلق کرده که آرامشی بیکران و بی منت را برایت به ودیعه بگذارد تو چقدر از این آرامش بی منت را دریافت می کنی و چقدر خالق آنرا شکر؟!!!!!! این هم عکسهایی از هدیه های ناب و بی منت خدای متعالم که ثبت کردم: این هم تصویر بدر شعبان که دیشب گرفتم:
چه به لطافت و شگفتی لمس می کند دنیایم را باران زیبای این وقت سال!!!و چه به نرمی و زیبایی می شوید مرا از بدی ها و پاک می کند از آنچه بوده ام وصیقل می دهد روحم را!!! باهرقطره ا ی ازباران اکسیرعشق ،چنان درهلال جانم می چکد که قرص تمام ماه در آن میروید.حال نبضم جاری است، درمیان عناصر ریز باران و نگاهم گسترده و بی تاب و شوقم تا بی نهایت باز!!!و من برای اینکه کام بیشتری از این باران جانبخش بگیرم و سهم بیشتری ُ، از آن خود سازم ،وضویم را با باران می سازم و چه نماز وصل انگیزی نصیبم می شود و چه دیدار طربناکی با معبودم بر پا می شود!!!!!انگار معبودم در تک تک سلولهایم جاری است!!! راستی!توی دلم رازی است که با زبان باران گشوده می شود. ******************* پیوست :این هم ترجمه ی من برای تو ،آری !برای تو که بخوانی و امیدت را از کف ندهی،من به نقش نشاط و عشق و ... در زندگی سالم ،بخوبی واقفم و همواره توصیه می کنم و این را در مورد تیزرا ،یخوبی می بینم .ایشان موقعی به ام.اس مبتلا شده که اغلب ما هنوز بدنیا نبامده بودیم و تاکنون با امید و پشتکار فراوان زندگی خوب و با نشاطی داشته و حالا تجربه ی اخیرش شاید راهی باشد برای من و تو و .... که بتوانیم با بکار گیری آن تسهیلاتی برای خود بگشاییم و تو عزیز بدان ،علیرغم تمام فراز و نشیبهای فراوان این بیماری ،می توانی زندگی خوب و با نشاطی داشته باشی . داستان شگفت انگیزی که برای همسر ام.اسی من اتفاق افتاد:(کلیک کنید)
درد هزارچهره ی من!باهرچهره ات رازی اززندگانی برایم گشوده می شودو هر چهره ات فرصتی است برای آشکارشدن نیروی ژرف درونم،قدرت بی کران اراده ام. آندم که با جانم آمیختی ،مرا به عشق انگیختی.دیگر وسوسه شده ام که هرچه بیشتر رخ نمایی و جلوه ای دیگر از خود را آشکار سازی و سرشارم کنی تا رازهای بیشتری برایم بگشایی و نهانخانه ی دلم را مملو معنا سازی. پس !درد ی که تو باشی ،بودنت را ارج می نهم و درسهایت را هوار می زنم و شکوهت را می سرایم. بزرگی ات را پاس می دارم که خوب می دانم ،هرآنکه در جهان بزرگ بوده،ماندگار شده ومن به یمن بزرگی ات ماندگار خواهم شد. آری!از دردی که تو باشی ،قصه ها خواهم ساخت و سعادت و زیبایی نهفته در وجودت را جلوه خواهم داد. ترجمان تپش نبضت را با روحم خواهم آمیخت و فریادت خواهم زد و نشرت خواهم داد. من تو را مترنم خواهم کرد،بدلت خواهم کرد به گلواژه ی عشق،زلالی بهار ،شکوه رستن و هرآنچه نکوست . تو ، وجودم را،آری وجودم را صیقل می زنی و ناخالصی های آنرا می زدایی که تندیس واقعی وجودم را جلوه دهی!!! حالیا!من تو را به لقای یار سودا کرده ام و دگراز تندر زخمهایت باکی نیست و باورم آغشته ی یار است و یار را می سراید. حال که تندیس گر وجودم شده ای ؛ من هم میخواهم مشاطه ی تو باشم و چهره ات را زیبا گردانم ونقشهای دلم را بکوبم برتو و جلوه ی زیبایت را هرچه با شکوه تر بنمایم ،من یاد گرفتم هرکاری بهم سپرده شده به بهترین نحو تحویل دهم پس می خواهم امانت درد را هم کامل گردانم و زیبا تحویلش دهم .میخواهم دردم عروس دردها باشد. ****** پیوست۱سیگار وتماس با دود سیگار حملات ام.اس را تشدید می کند پیوست۲:به کرات براتون عکسهایی از طییعت و طلوع و غروب را...به نمایش گذاشته ام اما هربار که در طبیعت قرار می گیرم باز برایم جلوه ای دیگر دارد و انگار فصل جدیدی از کتاب بی نهایت صفحه ای طبیعت برایم گشوده می شود و میل سیری نا پذیر مرا می انگیزد و هر لحظه ای که ثیت می کنم دلم می خواهد شما را هم دردیدن آن سهیم گردانم .پس اینها را هم رویت فرمایید:
"فرصتها مانند ابردرافق زندگی درگذرند" امام علی(ع) مولاجان! سخنان گهربارت همه ی دانشهای دنیارادرخود جای دارد ونگاه رو به کمالت وسعم می دهد و چراغ راهم می گردد،واین جمله ی نیکت ،این پیام را یه من می دهد که زندگی موهبتی است بسیار ارزشمند وهرفرصت آن چنان گرانبها که نباید هدرش دهی ،فرصتی بزرگ برای رشد یافتن،برای شدن!!!!! ومن به پاس این جمله ی نغزت ،فرصتهای درد را شکوفا می سازم و دلم را پرواز می دهم.حرفهای موجد روحت را روی سیمهای دردم می نوازم وترانه ای ازعمق قلبم به نوادرمی آیدو رخنه می کند درروحم ،چیزی دروجودم به کرنش می آیدومن می نگارم تک تک نقش دردم را تاازآن ابدیتی بسازم. شبی است مهتابی و دردشبانه ودل اندرون این درد،مهتابش را می جوید ومی بالد و به بار می نشیند و به فریاد دل بدل میشود،توانم می دهد تا سهم خود را از آن آسمان مهتابی بگیرم و عشقم را درستاره های نیمه شب ثبت کنم ومن همه این نام و نظرها در قلبم زنده می ماند و ردی از خود باقی می گذارد. درد شبانه ام پراست ازآرامش و اشتیاق،اشتیاقی پنهانی بسوی خدا!!!! درودبر دردی که فرصتم می بخشد تا زیباییها را دردرونم ثبت کنم. پیوست: دیگر خیلی وقته ، نمازم را نشسته می خوانم و طوری در این شیوه فرورفتم که یادم رفته متفاوت از دیگران این کار را انجام میدهم.در نماز خانه ی فرود گاه ،دارم نمازم را می خوانم که نگاه سنگین خانمی را حس می کنم.بعد از تمام شدن نمازم ،ازم می پرسد:دخترم تو دراین سن چه مشکلی داری که نمازت را نشسته می خوانی؟!!!! می گویم چیزی نیست مادرجان فقط رکوع نمی تونم برم و مجبورم که نشسته اینکار را انجام دهم و خدا آنقدر مهربان است و به فکر ما که هرکاری را هر جوری که توانمان وسع می دهد ازما انتظار داردوقبول می کند و این نهایت لطف و مهربانی خداست درحق ما!!!!! لبخندی می زند و می گوید خدا انشالله کمکت کند مادرجان!
با وجود دیدگان تار و نبینش سمبول دیدن شد ،چشمان نبینش وسعت تمام دیده های عالم را درخود داشت و پراز دیدن بود وزیستن درآن چنان زیبا که تنها حقیقت راستین زندگی وتنها قانون والای هستی را از خود جلوه می داد،چشمان نبینش بیش از دیدن بود و گستردگی و وسعتش والاتر از تمام چشمهای دنیا و پرنور تر از خورشید و..............این بود که ماندگارشد و جلوه ای زیبا برای رویش،او کسی بود که برای توصیف والای روحش جز نام جاویدش چیز دیگری نمی یایم:"هلن کلر "بیشتر و بهتر از هر واژه ی دیگری وسعت بی کران روحش راجلوه می دهد. ********************
نگاهم را نگاه می کنم،نگاهم سرشار تمناست، تمنای مرهمی برای ترمیم زخم های احساسم،تمنای آرامش،تمنای..... واین میسرنیست جز اقامت در خلوتگه حق. هیچ کنجی بی دد و بی دام نیست جز به خلوتگه حق آرام نیست پس راه می شوم و خود را می پیمایم.هجرت از خویش و پیوستن یه خلوتگه دوست،می خواهم در این خلوتگه زخمها را بنوازم و آرام گیرم.راهم بزرگ است و پررمز وراز وتوای باور من ! باورداشتی و داری که می توانی و توانستنت را مرزی نیست ،پس مکث نکن،بهترین تصوراتت را طرح بریز.تو در رگهای احساسم جاری هستی ودراین پیمایش عظیم یاری ام خواهی کرد ومن به مدد تو، در باورها ،تعبیر ساده ای از زیستن خواهم شد.باورکن!!!! ************ این عکسها را دیروز گرفتم: (عکسهای غروب مال دریا نیست و مربوط به سدی است زیبا در شهرستان خودم که خیلی راحت میشه با پای پیاده این سد را دور زد )
ميلاد با سعادت امام محمد باقر _عليه السلام وحلول ماه مبارک رجب , ماه خدا , ماه استغفار , ماه ريزش رحمات الهي، ماه آرايش و پيرايش ،ماه آراستن دل به زينت هاي الهي و پيراستن دل از ناپاکي هاي انساني و ديدن ناديدني ها و شنيدن ناشنيدني ها ، بر امت اسلامي مبارک باد . رجب ماه خدا، نام جويباري در بهشت و سکوي پرتاب قدرشناسان به سوي رمضان و ليلةالقدر است. بايد اين ماه را غنيمت شمرد و خود را در نهر معطرش غرق کرد. رجب ماهی است که که تلنگري به دلت ميخورد که معبودت را چگونه مي پرستي و.... اين ماه ، زندگي و تولـدي دوباره را بـه عاشقان نويد مي دهد. رجب ، فصل جديدي در کتاب زندگي مي گشايد که از عطر دل انگيز نيايش سرشار است، آنان که در وادي مراقبه و شهود در محضر خداي متعال گام بر مي دارند به خوبي قدر چنين ايامي را دانسته و بسيار سخت تر، هوشيارتر و جدي تر از دنيا طلبان در پي بهره گيري از اين فرصت ارزشمند هستند . خوشا به حال آنانکه رجب را از پيشگاه معبود شروع می کنند و به سوي نور می شتابند. *************** این هم تمرینی برای تن آرامی: رهایی از آشفتگی ، درتن آرامی است. این تن آرامی راتمرین کن وبگذار روحت آرام گیرد: شاخه ای رز زیبا را تصورکن. با پنج حست رز را احساس کن و آنرا تنفس کن و به تک تک سلولهایت هدایت کن. تصورکن هرسلولت با تنفس این رز، احیا وشاداب می شود. هر وقت که ذهنت پراکنده و تنت آشفته می گردد خاطرت را به گل رز برگردان.
برای دیدن ادامه ی تصاویرکلیک کن
این هم معنی آیه ی مذکور: "بلكه ما آنان و پدرانشان را برخوردار كرديم، تا آن جا كه عمرشان طولانى شد [و موجب غرورشان گرديد]. آيا نمىبينند كه ما به سراغ زمين مىآييم و آن را از هر طرف مىكاهيم [و مردمش را مىبريم]؟ آيا پس آنها پيروزند!!!" چه مصداق خوبی است برای وضعیت جاری!!!!!!!!!!!!!!! ومعنی آیه ی 3 همین سوره این مصداق را کامل می گرداند: "دلهاشان [از حق غافل و به چيزى ديگر] سرگرم است، و كسانى كه ستم كردند رازگويى خود را پنهان داشتند كه: آيا اين جز آدميى مانند شماست؟ پس آيا به آن جادو رو مىكنيد و حال آنكه مىبينيد [كه جادو و دروغ است]؟!" *** خدایا !!!تو برای هر عمل ما آیه ونشانی داری و هادی ما ، که از صراط مستقیمت منحرف نشویم.خودت فرجی حاصل کن و گوش دلها را متوجه این آیات آسمانی ات کن و نگذار ناحق بر حق پیروز گردد. هست بيرنگي اصول رنگ ها **************** نیاز به سکوت گریز گهی می جویم برای آزاد ساختن حرفهای محبوس در دل،برای آنچه تابحال نگفته ام ،برای ..... و اینچنین است که لگامی می زنم برخود و پناه می جویم به دنیای درون که معتکف دیر درون گردم و خلوتی داشته باشم با خدای درون. بگذار! دردرون خویش اندکی بیاسایم و با دلم بگویم هرآنچه دوست دارم.بگذار!در درون فزونی گیر د نیروهایم برای تداوم عشق ، برای نوازش زخم. می خواهم درسکوت بیارامم *** عاشق بارانم و این روزا، هرروز باران می بارد و بوی گل یاس آغشته با باران حیاط منزل ،مسحورم می کند:
گون اولور ، گونش سنی یاندیرا بیلمیر آنا ها ما بیر باخیش شمعی اوشاقون ساری دان، سنی گونش دن چوخ راخ ایشیقلاندیریر ونه یاشیل دیر بو گون ،گونون آنا ونه یامان انتظار گوزلری بوگون سنده آییق !!! ومن بیر نهایت سیز شوق دا کی بوگون د هامیدان قاباخ سنه آیدین لیق سویله ییم. گونون آیدین اولسون آنا ترجمه: گاهی وقتها نور خورشید توان روشن کردن تورا ندارد مادر اما شمعی از نگاه فرزندت بیشتر از خورشید بهت نور می بخشد وچه سبز است روزت ،امروز مادر و چه عجیب چشمان انتظارت هشیار !!!! و من در شوقی بی نهایت که اینروز را قبل از دیگران به تو تبریک بگویم. روزت مبارک مادر خجسته میلاد گل واژه مهر و محبت شکوفه خوشبوی رسالت و امامت حضرت فاطمه زهرا(س) روز مادر و روز زن مبارک باد.
بعدازاتمام سخنرانی ها نوبت پرسش وپاسخ است و جواب دادن به سوالات دانشجویان که روی برگه هایی نگاشته شده،انبوه سوالاتی که به سویم جاری است هم راضیم می کند هم خجلت زده ،خجلت زده از این نظر که همکار دیگرم نیز سخنران همایش بود و سوالات متمرکز من است و راضی از این جهت که دراوج پریشان حالی پرتو نگاهم نورش همچنان قوی است و تزلزل ناپذیر.،راضی از اینکه لحظه های بودنم جان دارد،اینکه سایه ی بلند درد تحت هیچ شرایطی مرا نمی لرزاند........ **************** موقع ترک سالن همایش ، دختری که اضطراب درچشمان نگرانش موج می زند دنبالم می آید و از من میخواهد مشکلی را بطورخصوصی باهام درمیان گذارد.به اتاق کارم می رویم و درکنارم می نشیند و شروع می کند: -شما حرفهای خیلی خوبی می زنید و حرفهاتون واقعا زیباست اما...................... -اما چی؟!!!!!!!!!!! -اینایی که می گوییدهمیشه موثرنیست .برخی اوقات مشکل آنقدرعمیق است که این مسکن های روحی که تجویز می کنید کارساز نیست!!!! -مثلا چه موقع؟!لطفا راحت باش. -من خواهرم 34 سالشه و ساکن یک شهر غریب بعد این همه تلاش وزحمت، تازه صاحب خونه شده بودند و تازه ........اونوقت موقع رسیدن به اون چبزهایی که میخواست گرفتار درد بسیار سخت و بیماری خانمانسوزی شده که کل خانواده را درگیر کرده.همه می گویند این بیماری باتمام سختی ها و رنجهای فراوان وداروهای مادام العمر و گرانقیمتش بلاخره منجر به مفلوج شدن و درانتها مرگ عذاب آور می شود.حالا با ابن نوع مشکل چگونه می توان خندید و از زندگی لذت برد. -میشه لطفا اسم بیماری خواهرتان را بگویید؟ -بله متاسفانه او دچار بیماری ام.اس شده - خوب!شما حق دارید که نگران خواهرتان باشید.اما این فقط یک بیماری است مثل تمام بیماری ها.چه کسی این همه توهم را درذهن شما ایجاد کرده و این بیماری را غول کرده براتون. هر بیماری شرایط خاص خودش را دارد وبه معنای پایان شادی ولذتهای ما در زندگی نیست ،فقط لازم است یه مقدار تغییراتی درشیوه های زندگی ازجمله:تغذیه،حفظ آرامش،مصرف به موقع داروها و.............ایجاد گردد .شما هم بجای این همه ناامیدی و .....بهتراست در پذیرش این بیماری و ایجاد تغییرات لازمه خواهرت را یاری دهی و .......... - ولی این گفتنش برای دیگران آسان است و وقتی آدم خودش درگیر آن می شود نگاهش فرق می کند. -اینطورها نیست عزیزم وبدان من با افراد زیادی سروکار دارم که این بیماری را دارند وهمچنان زندگی شاد وفعال خودشان را دارند. تا اینو می گم با ولع خاصی می پرسد:راست می گین استاد .میشه درمورد آنها به من توضیح بدی .اونا الان چه جوری اند؟!!!!!!!!!!معلولیت پیدا کردند؟ -اونا خیلی راحتند وهمراه بیماری زندگی شاد وفعال خودشون را دارند وبیماری را مشیت خدا می دانند و باآن دوستند!!! -وای نه مگه ممکنه؟!!!دوست دارم بدونم الان چه شکلی اند ؟ -بله ممکنه و قرار نیست اونا شکل عجیب و غریب داشته باشند اونا الان مثل منند،مثل تو و خیلی راحتند و.............هروقت خواهرت گذرش به اینجا افتاد بیارخودم باهاش حرف بزنم. بعداین حرفها برق امیدی درنگاهش می درخشد و با اطمینان خاطربا من خداحافظی می کند و می رود............ درنگنجی هرچند تو درنمود لیک هستی وقعرت ناپدید شاگرد مکتبتم دردم! وازتو آموختم حرمت وجودم را ،بیداری حواسم را،امکان شدنم را ،درک معنی "ان مع العسر یسری"را .حال چنان ذوبی درمن که دیگر جزئی ازمن شدی و نمودت ناپیدا .تو درمنی ومن با تو و تو مفهوم دقایق زیستن منی ، هسته ی شیرین تو بعد از شکستن پوسته ی سختت چه گواراست!تو رازی هستی برای گشایش لحظه هایم به روی بودن و خلاقیتِ شدن. داری ذره ذره ی ناخالصی ها را ازوجودم می زدایی وخالص می گردانی آن را وتندیسی زیبا از وجودم می آفرینی .من نمی گریزم ازتو ، تو گنج معنی منی!!!!!!!!!! **************** این هم جواب کامنت دوست عزیزم:همدردی چون خودت: دوست خوبم!درد وبیماری را پایان خوشی دانسته ای و نوشته هایم را دال بر شک خودت بر بیماری ام!!! عزیزم آن هنگام که بدرستی رنج وبیماری را ادراک کنی ،زندگی سخت ودردناک نبست ومانعی برای لذت بردن تو از لحظه ات نمی تواند باشد. خیلی از اتفاقات و دردها و رنج ها گریز ناپذیرند اما طریقی که همگام با آن برای زیستن برمی گزینیم به انتخاب خودما بستگی دارد و هرنوع برخوردی نمایشی از جلوه ی روح ماست. بیماری هرچه که باشد ،ازهر جنس ورنگی ،فقط وفقط بااراده وتصمیم خودمان می تواند به یک امکان برای بودن وشدن تبدیل شود.این بیماری که الان با توست ،می تواند با اراده ی خودت ،به یک لحظه ،لحظه ی عبورت از رنج وبه جریان انداختن گنج درونت شود.پس نیروهایت را بجای تمرکز بربیماری و افکار منفی ،روی هدف وخواسته ات متمرکز کن وطرح نو بزن و خود را شایسته ی زیستن بدان وارزش بودنت را دریاب وبا همین نگاه پیش رو و به قدمهایت جهت بده. دوست من!قرار نیست همه ی اتفاقات با میل و تصمیم ما هما هنگ باشه ،درمسیر پرتلاطم زندگی از رنج و بیماری نهراس،بیماری فرصت است ،فرصتی برای کشف توانایی های درونت ،فرصتی که فقط خودت قادر به کشف آنی ،پس خودت را باورکن و بدان زندگی درمتن دشواری های پی درپی جریان می یابد .این فرصت طلایی درک درد را برای خود هموار ساز و بدان آنهایی که برای لذت بردن از زندگی قید وشرط می تراشند اگر بیماری هم نباشد ،بهانه های دیگری آماده دارند برای تحکیم حصارشان ولی کسی که هدف والای زیستن را ارج می نهد عریان از اگر واماهایی است که راه شدنش را سد می کنند. جناب دکتر محمدی ! از الطاف مهر شما سپاسگزارم
برای دیدن ادامه ی عکسهای باغچه ی قشنگم کلیک کنید
اینک چشمانم از جرات امید شوق حیات،چراغانی اند ومن به اندازه ی تبسمت ،تجربیات درد آمیخته باعشقم را پیشکشت می کنم ورهیافت ربوبی دردت را،دردم را می سرایم وروح نشاط را برایت به ارمغان می آورم وهمچنان وزن بودن وحجم شدن را با حضور فعال خود درصحنه ی زندگی به نمایش می گذارم ونبض زندگی را جاری تا باورکنی اگردرزندگی گرفتار دردی شدی برای این است که ازنو زاده شوی وباوربداری خارهایی که ترا گزیدند تنها بهانه ای بودند برای آن بیداری همیشگی وادراک دردهای اصیل تر وعمیقتر ،برای جلوه ی رویش ،برای شدن و برای نشان دادن ارزش وجودت.......... حال که به کشف پرتو ایزدی درد پرداخته ام ،لبریز عشقم ومبدع بزمهای زیبا دردرون ودرحال دستیابی به توانایی های فراتر.. دیگر دردم قلمی است که تجریباتش را به واژه بدل می کند که خودنیز با خواندنش احساس شعف وجودم را فرامی گیرد. ۲۷ می روزجهانی ام اس می باشد در این روز برای همه ی دوستانم آرزوی سعادت وشادابی معنوی می کنم.
غنچه های بالایی بعد از شکفتن: مولکولی ترکیبی شبیه ویتامین A پیشرفت بیماری ام.اس را متوقف می کند
خواستنت را که هدایت کنی وآن را آغشته ی باورت سازی ،رهای ازتمام اگر واماها می شوی و فراتراز بودن می روی!! باور کن! دوست من! زندگی ات را،روحت را به اگرها و اماها زنجیر نکن و نترس و آزاد باش وبدان توانستن را اگر بخواهی و باورکنی آن را مرزی نیست! پس خواسته ات را منورکن به نورعشق و متصل باش به دریای ایمان و یقین ،آنوقت می بینی پوسته ی دردت را می شکافی وبا بال شکسته هم فرصت پرواز می یابی و اوج می گیری تا بیکرانها!آنوقت پرواز تو با پروازهای معمولی متفاوت خواهد بود چون پرواز تو تعبیر ژرفی از توانستن است،پرواز تو درسی ابدی است که جاویدت می سازد چون درس بزرگی است برای دیگران و نمودار عظمت وجودت .پس بالهای خواستنت را به اندازه ی عشقت بگستر و منتظر جلوه اش باش. این هم نمونه ای از خواستن بارور شده به نیروی یقین، برایت ترجمه کردم که بخوانی و بدانی اگر اشنايدر توانسته تو هم می توانی ،من هم می توانم وهمه می توانیم: http://www.ms-links.org/2009/05/blog-post_25.html -این عکس مربوط به هوای پس از باران باغه و مستی حاصل از بوی خاک و سبزه و درختان و صدای قورباغه که موسیقی دلنوازی است و........،می توانید تجسمش کنید.
ترازویی گذاشته ام دردرون،برای میزان نگه داشتن عشقم. یک کفه ی ترازویم درده و کفه ی دیگرش معنایی آمیخته به عشق. درد که درمن می گسترد و کفه ی دردم را سنگین می کند،احساسم ازهرسو به طرف زیبایی ها می شتابد که گل های زیبایی از باغ معنا بچیند و درکفه ی عشقم قراردهد تامبادا درمقابل دردم کم بیارد و اینگونه هرچه دردم بیشتر، کفه ی عشقم سنگین وسنگین تر......... کفه ی عشقم همیشه مملو معناست،آخه آن عریان از تمام اگرواماهاست وازهرفرصتی گل عشقی می چیند و کفه اش همیشه میزان میزانه. واینیار چه به نرمی وزیبایی پرمی کند کفه ی عشقم را ،سکوتم!!!! دیشب دراوج درد شبانه ام ،نگاهم مخمور سکوت شبانگاهی بود .سکوتم آنقدر معنای ژرف و زیبا درخود داشت که کفه ی عشقم را سنگین وسنگین تر می کرد. می دانم دردا!!معنایی که به فیض تو به زندگی من راه می یابد آنقدری است که مرانامدارتو خواهد کرد. پس سپید تراز هرروز به آبی سکوت حاصل ازتو می پیوندم و دراین سکوت نیروی بی نهایت با من داد سخن می کند. اینک لبان من بنای سکوت بکر وبدیع را می گذارد تا نغمه های هستی وجوهره های حکمت را درمن بنوازد و فرصتی بخشد تا تداوم هستی ام را با واقعیتهای منتخب درونم احساس کنم ومتبرک گردم بردوست. ************************************* تا سه روز دیگر اردیبهشت باتمام رایحه های دلنوازش رخت خود را برمی بندد !! چقدر ازاین زیبایی و رایحه را ثبت کردی در دلت و چقدر جاوید ساختی آنرا در روحت؟!!!! این عکسها ی زیبای اردیبهشتی که دوروز قبل گرفتم تقدیم شما. این هم فضای لطیف پس از باران : برای دیدن ادامه ی عکسها کلیک کنید خانوادههايي که همپاي بيمارشان ذره ذره آب مي شوند (این هم گزارشی مربوط به بیماران ام اس)
"ان گوزل تاتلی سؤزلریمی من،تاپدیم ایری دردلر ابچینده" :زیباترین ومعنادارترین حرفهایم را درمیان دردهای بزرگم یافتم. آری وجودم هرروزوهرروز درتمایل به عظمت دردش و دردم درپی بادی که این عظمت را درگوشها نجوا کند. چه خوانمت ای درد که نگاهم را خیره ی آسمان هاساختی وچه ناممت که چشمان تارم را بازتروبازتر از هر وقتی ساختی و آنرا به جذب زیبایی ها تواناتر !!!!!!!!!!چه سان توصیف کنم این عظمت را!!! هرچه هست درخت دردم به شکوفه نشسته و من مراقب که نگاهم راطوفانی نسازم که شکوفه ها را ازهم گسلد .می خواهم درخت دردم را با باران نگاهم سیراب سازم که سبز سبز گردد و وشکوفه هایش به بارنشیند. حال که تنم مملو درداست نغمه های دوست بر دلم هجوم می آورد ولبریز ازموسیقی دوست می گردم وفراتر ازبودن می روم ونفسم که آغشته ی دوست می گردد از خود میپرسم: این لرزش جسم است درمن یا حرکت روح؟!! ================================ سرم اینروزها شلوغه و پروژه هایی دستمه که باید تموم کنم اگر نبودم لطفا نگران نباشید. پیوست:این عکسها را دیروز گرفتم. تقدیم شما:
درد یا بی درد ،مسئله این است:به چه آراسته ای دل را ،به چه آغشته ای نفست را،روحت را،باورت را درد یا بی درد مسئله این است:چه نقطه ی عطفی ،ساختی از دردت وبه چه وصل شدی با دردت .... درد یا بی درد ،تردیدها را از دل خویش برکن ولبریز خواستن باش وبدان خواستنت ،توانستنت را باردار است وخوش دار این بار خواستنت را و خوب تغذیه اش کن که مولود زیبایی به بارت دهد. عزیز!درد مانع خواسته ات نیست و سرشار خواستن که باشی و آن را با هرچه بیامیزی همان را به بارت خواهد گذاشت پس بخواه که با نسیم ،باران وموسیقی پرترنم سماواتی بیامیزی و عشق برویانی و عشق جاری سازی. آری مهم نیست وسعت دردت چقدر است ،مهم مفاهیم هستی بخشی است که از آن می تراود،مهم دنیای احساست هست که همراه با آن متجلی می گردد ومن اینک همراه با هردردی و به وسعت هردردی پرم از احساس و پرم از واژه ی عشق و پرم از روح خدا . آخه من می دانم و می بینم پشت هردرد که دوست رواداشته ام ،خود پنهان است که ببیند، چه می سازم ازاین هدیه ی مقدر گشته به من و................وچه عظیم است دردم و چقدر لایتناهی است احساسش. پس درد یا بی درد: خوشا آن دردی که توانایم ساخت با تو، آری با تو یکی گردم. خوشا آن دردی که چشم دلم را بروی کائنات باز کرد. خوشا آن دردی که قلبم را وروحم را کانون عشق خدا ساخت و واژه هایم را با عطر و بوی او پرکرد. خوشا آن درد که سکوت شب را برایم معنا بحشید وستاره ها را انیس و مونس من قرار داد که دوست را بیشتر و بیشتر برایم بنمایاند. خوشا آن دردی که متحول کرد درونم را و منتشر ساخت تورا درمن و سرشار دوستم کرد. حال چه خوب می نوازد مرا و چه خوب به نوا درمیاورد ساز درونم را و چه نیک ترنم سماواتی را در ساز من جاری می سازد. حال خدایا! این دردت،مقدری است برمن که همه چیز را درمن متحول کرده ،هدیه ای است برای ازنوشناختن هرروزم ،گستره ای است برای بدل شدن به تو !!!!!!!!!!!!! وچه زیبا ونیک است دردی که بدل به دوست گردد !!!!پس چه زیباست دردم!! اینک تو سرنوشت منی و تقدیرمن !!ومن دوست دارم درهوای پراز لطافت وباران بهاری تو را و معنایی را که از دردم ساخته ام،چگونه زیستنم را ،چگونه ماندنم را و همه را..... بر ابرها بسرایم که ببارد آنها را و انتشار دهد معنای زیستنم را و بودنم را... ========================================= -ابنروزها چه سرکش و بی شکیب است این دل من!!!وچه بی تاب است برای دیدن خنده ی بهار ،چنان بی تاب و حیران که انگار بار اولش است رویت این زیبایی ها!!! سرمستی دلم از حس بوی خاک باران خورده ی آمیخته با شکوفه های درخت سیب تا بیکران است!!!! می دانم دل من!!تو چه خوب حس می کنی خدا را در خنده ی بهار!!!!که چنین شتابان می تازی که خدا را در خود ثبت کنی و عشق خود را کامل....... =================================== پیوست:دوستانی که در مورد بیماری ام اس و موارد مربوط بدان از طریق نظرات عمومی یا خصوصی و ایمیل و......سوالاتی می کنند بعرض می رسانم من هر خبر با ترجمه ی جدیدی داشته باشم در سایت ام اس لینک که به کوشش ارزنده ی آقای اهری همیشه بروز است ارائه می دهم .لطفا برای دریافت پاسخ سوالات خود به سایت مذکور مراجعه فرمایید.متشکرم. فواید کپسول cladribine بر ام.اس این هم عکسهای دیگری از بهار باغ ما تقدیم شما:
برای دیدن ادامه عکسها کلیک کنید
خدایا!عاشقانه دست دردست بهاردارم وهمگام با بهار تورا به مشام می کشم و تورا وارد احساساتم می سازم وبا خودت وزیبایی هایت پبوندی ناگسستنی می یابم.اینک تو را وبهارت را وارد ریه هایم می سازم ونفسم مملو عشق تو می گردد. حال در همنفسی با بهار سرشار توام و در ژرفای دلم عشق وصف نا پذیرتو موج می زند وآوایی ناب مرا فرا می خواند و روحم را واحساسم را می نوازد. اینک شناورم دربهارت و احساسم لبریز عشق است و دردم در عشق تو نا پیدا. خدایا!سپاس که بهم توانایی دادی که در زیبایی هستی مشارکت کنم و سهمی از این همه زیبایی داشته باشم واحساسات عشق آلودم را از محدودیت ها رها سازم و رهای در تو گردم.... و اما توای دوست من!آری تو!تو که از من راز احساس خوب داشتن را پرسیدی!!! بدان احساس خوب را نیازی به رویداد خاصی نیست !! اینقدر احساست را در حصار نکن و اینطور بااگر و اماها احساسات خود را محدود نساز.احساس وقتی خوب است که آزاد باشد،آزاد از هر بندی،آزاد از هر اگر و امایی، آزاد ازهر باید و نبایدی ،پس با این زنجیرها و قید وشرطها آنرا محصور نساز و بدان اگر دردی و غصه ای داری این نتیجه ی هستی توست و هستی خود ،موهبت بزرگی است پس هستی ات را و بودنت را دریاب و آنرا ارج بنه،زیبایی ها کم نیست کافی است چشمهایت را خوب بازکنی وآنرا دریابی و بدان زلال که باشی زیبایی ها در درونت منعکس می شود و تو را دربر می گیرد. نیازی به هیچ جستجو وتلاشی هم نیست پس اینقدر بهانه نتراش که بهانه ها پنجره دلت را کدر می سازد و تو را از رویت زیبایی ها محروم ،خوب چشمت را باز کن و پیچ وتاب درختان را ،رقص آنها را و جشن شکوفایی شان را به تماشا نشین و به خاطر بسپار و زیبایی های آنرا درونی ساز ولذت ببر. بالاخره اینکه از زندگی نخواه که زیبایی ها را سر راهت قرار دهد ،زیبایی ها همیشه هست و خورشید همیشه طلوع می کند و در دسترس همه قرار دارد منتها زیبایی طلوع، برخی را مملو شعر می کند و برخی از فیض دیدن آن تا حال برخوردارنبوده اند پس بدان این خودت هستی که احساساتت را آغشته ی این زیبایی ها می سازی و سهمت را از آن می گیری یا ازآن می گذری و خود را محروم می سازی!!!!! پیوست:تصاویری از بهار حیاط منزل
واینجارا اگر کلیک کنید جلوه هایی از بهار باغ را همراه با غروب آن که دیروز گرفته ام می توانید ببینید آشنایی با دردهای حاصله از ام.اس و راههای مقابله با آن
گاهی وقتها نیستم که باشم واین موقع نبودم گواه بزرگی است بر بودنم. نیستم چون هستم و دارم حقیقت بودنم را درمی یابم. نیستم چون لبریز از بودنم نیستم تا باشم و بهار دل را با بهار طبیعت یکی گردانم وتک تک شکوفه ها را لمس کنم که بفهمم آنرا و دریابم دوست را و پاس بدارم موهبت بودنم را وبه آغوش کشم اینهمه زیبایی را. وقتی نیستم،هستم چون آزادم از دردهای کوبنده وجاری ام دردوست که مرهمی بچینم از نفس دوست وبرزخمهای حاصل از دردهای خروشان بگذارم و آرام گردانم زخم حاصل این کوبش را. نیستم چون شناورم در امواج بودن ،دورم ازدنیای درد و سرمست ذوق وصال دوستم و غوطه ور م در این بود زیبا این هم عکسهای دیگری از بهار زیبا لطفا برای دیدن ادامه ی عکسها کلیک کنید پیوست:آشنایی با دردهای حاصله از ام.اس و راههای مقابله با آن
اینروزا اصوات زیبای زندگی ،مرا می خواند ومن بسان پیوستن رودخانه به دریا،به زیبایی های بهاری می پیوندم ودرآن شناور می گردم.با امواج مهر بهار، ریه های سفتم را پراکسیژن بهاری می کنم وتسکین می یابم. شکوفه های زیبا، چون گوهر ناب برشاحساران تاب می خورند وهرکدام عظمت هزاران جنگل را ازخود جلوه می دهند. ،بوی مستی بخش خاک ونم ،دلم را رام رستن می کند و نسیم بهاری با عیش خود روحم را به رقص می خواند،نگاهم که جذب این زیبایی ها می شود ، آنها را درآغوش می کشد و دردها را ازتنم می زداید.گویی هرذره ی وجودم شعری شده است بی تاب از عشق،ازشوق و از رویش............ اینروزا حریر احساساتم هوای بدل شدن در سردارد ،بدل شدن به زیباترین باغ هستی که روحم را به شاخساران عشقش بنوازد و چشمانم را به بوسه ی نسیم فرحبخشش آرام گرداند . حال که چشمهایم دردناک و دچار دوبینی است همه ی این زیبایی ها برایم دوبل گشته وجام دلم لبریز از شراب ناب بهاری وعشق درونم دراوج خروش و روحم مملو عشق ودلم درتخدیر هوای پرازمستی بهار. یاد حرف زیبای سهراب می افتم که گفت:"دربستر بیماری حجم گل چند برابر شده است" کاش بدانی سهراب! این زیبایی ها با دوبینی حاضرکه از نظر فیزیکی برایم دوبرابر شده است ، احساسات ناشی از آن نیزبه وسعت و قشنگی اشعار زیبایت گشته است !!!! اینک دلم بنای زیباترین وبدیع ترین نغمه را شوق سرودن دارد و نفس می کشم بهار را تا ته بودنم.... لطفا برای دیدن بقیه ی تصاویر کلیک کنید ساناز عزیزم از زحمات گرانقدرت در طراحی وزیبا سازی قالب وبلاگم کمال تشکررا دارم،برایم هدیه ی بسیار ارزشمندی است .آرزوی توفیقات معنوی برایت دارم
می پرسد:درچه حالی؟! می گویم:درحال بافتن قالیچه ام. می گوید:بااین وضع چشمانت؟!!با آن دستان نزارت؟!! می گویم:قالی من برای بافتش نیازی به نور وقوای بیرونی نیست!من آنرا با ذره ذره ی احساسم؛با ذره ذره ی وجودم و با تارو پود درد آغشته به عشقم می بافم. قالیچه ی قشنگ من ،تک تک گره هایش پراست از عشق،پرا ست ازمعنا وپرازتارو پود زیستن وابدیت. دارم باذره ذره ی تاروپود دردم قالیچه ی بزرگ معنا را می بافم. دار قالی ام،همراه با دردم آویخته شد،طرح نقشهایش را خدا ریخت برام.طرحها هرکدام برای نقشی آفریده شد وچه نکوست طرحهای ریخته شده ازسوی آفریدگارت را خوب بکوبی و خوب ببافی ومن می خواهم برای طرحهای پروردگارم بهترین بافنده باشم و طرحهایش را زیبا ببافم. رنگ قالیچه ی من ،رنگ آسمان است و رنگ رنگین کمان،رنگ بهشت ،رنگ همه ی قشنگی های دنیا............... قالی ام عطر تمام گلهای عالم را درخود نهفته دارد سان که بافنده اش عطر همه ی گلها را به مشام کشیده. لابلای تارو پود قالیچه ام ،زنی است که دردهایش را با باران می شوید... لابلای تارو پود قالیچه ام ،زنی است که وامدار خورشید است نور چشمانش را ..... لابلای گره های قالی ام دوچشم تار ودردناکی است که تمام زیبایی های عالم را درخود ثبت کرده. لابلای تارو پود قالیچه ام زنی است پر ازستاره ،سان که شبهای پردردش را هما غوش ستاره هابوده و دردهای بی امانش را با آغشتن درستاره ها تسکین داده..... لابلای تارو پود قالیچه ام ،زنی است که لحظات پراز عشق را بلعیده و عشق را با حس سپاس از بودنش تکثیرکرده. لابلای قالیچه ام پنجره ای است رو به بهشت و چشمانی که به امانت می گذارم که گاهی با چشمانم،آسمان عشق را به تماشا نشینی و اینچنین از قلب من بگذری...... گستره ی قالی من تا به خداست و با نگاه به قالیچه ام می توانی بگویی:"من زیستم وبه اندازه ی خدا زیستم".من با میراث قالی ام که بجا می گذارم بعد از مرگم نیز خواهم زیست و جاوید خواهم ماند وهرکسی با نگاه بدان ونقش ونگارش گل معنایی خواهد چید و نقشی برآن خواهد زد...... پیوست:این عکسها مربوط به برخی مناطق سرسبز و طبیعی در شهر خودمه که در دوازده وسیزده فروردین انداختم و اینجا می گذارم که شما را هم در دیدن این زیبایی ها که قدرت خدا را بخوبی منعکس می کند ،سهیم کنم.تقدیم شما لطفا برای دیدن بقیه عکسها کلیک کنید -چگونگی استفاده ازطب کل نگر در درمان مولتیپل اسکلروزیس(ام اس)



شخصیت های افسانه ای اغلب به انگیزهء عشق است که تن به مخاطرات راه می دهند. در جهانِ افسانه وقتی جستجو در جنگل زندگی به پایان می رسد که دو نفر، اغلب از روی تصادف با هم همراه و همسفر بشوند. وقایع افسانه ای شرحِ مخاطرات راه، دسیسه های اهریمنی، توطئه ی ساحران، و انواع موانع در راه رسیدن دو انسان به هم است. نکته در اینجاست که شخصیت های افسانه ای زندگیِ درونی ندارند. جهان افسانه، جهان تصاویر چندمعنایی ست. وقتی از گرسنگی سخن گفته می شود، مراد، تلاش برای زنده ماندن و اشتیاق به زندگی ست. در جهان افسانه ها اغلب با اشتیاق و حسرت آدمی آشنا می شویم. در اینجا به جای یک موقعیتِ مشخص و تراژیک، از حرکت، از سفر، از راه، و از میل به رسیدن و وصال سخن گفته می شود عشق در جهان افسانه ها رنگی از عرفان دارد. افسانه ها نظر به یگانگی ِ اجزای طبیعت دارندو.......... 










![]()



![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()




![]()
![]()
![]()


اگر فقط سه روز براي ديدن فرصت داشتيد به چه نگاه مي كرديد؟ «هلن كلر»، كه از هجده ماهگي نابينا و ناشنوا شد، جواب خود را در اين مقاله قابل توجه بيان مي كند:
اغلب مواقع بر اين انديشه بوده ام اگر هر انساني در بزرگسالي خود، براي چند روز از بينايي يا شنوايي محروم مي گشت اين اتفاق براي او موهبتي محسوب مي شد. تاريكي سبب ساز ستايش بيشتر او از بينايي مي شد و سكوت به او لذت وجود صدا را آموزش مي داد.
گاهي اوقات، دوستان بينايم را آزمايش مي كنم تا بفهمم آنها چه مي بينند. اخيراً يكي از آنها تازه از پياده روي طولاني در جنگل برگشته بود، پرسيدم: چه چيزهايي را مشاهده كرده است؟ در پاسخم گفت: چيز خاصي نبود. از خود پرسيدم: اما چطور چنين چيزي ممكن است! يك ساعت در جنگل راه بروي و موضوع قابل توجهي براي ديدن نبيني؟
من كه از ديدن محروم هستم تنها از طريق لمس كردن، صدها نكته قابل توجه مي يابم. من تقارن ظريف برگ ها را حس مي كنم. هنگام بهار، شاخه هاي درختان را اميدوارانه در جستجوي يك شكوفه، اولين نشانه بيداري طبيعت از خواب زمستاني، لمس مي كنم.
گاه، قلب من با دلتنگي براي ديدن تمام اينها فرياد مي زند. اگر فقط با يك تماس اينقدر لذت نصيب من مي شود، پس از طريق ديدن چقدر بيشتر زيبايي بايد آشكار شود.
با خود فكر مي كنم اگر امكان استفاده از چشمانم براي سه روز به من داده شود، تماشاي چه چيزي نهايت خواستن من است. بايد اين مدت را به سه بخش تقسيم كنم.
روز اول دلم مي خواهد انسان هايي را ببينم كه همراهي و همدلي آنها در طول دوران حياتم زندگي مرا قابل زيستن ساخت. من نمي دانم ديدن قلب يك دوست از طريق پنجره هاي روحش يعني چشمانش چگونه است. فقط مي توانم قالب كلي يك صورت را تشخيص بدهم. خنده، غم و بسياري ديگر از احساسات واضح را درك كنم و دوستانم را از حس روي صورتشان بشناسم.
آه! كه اگر فقط براي سه روز قدرت بينايي داشتم چه چيزهايي را بايد مي ديدم. اولين روز، روز پركار و شلوغي براي من است. بايد تمام دوستان عزيزم را به سوي خود مي خواندم و ساعت ها به صورت هاي آنان نگاه مي كردم و در ذهن خود آثار خارجي زيبايي درون آنها را حك مي كردم. بعد بايد به پياده روي طولاني در جنگل بروم و چشمانم را با زيبايي هاي دنياي طبيعت از خود بي خود سازم. بايد براي شكوه و عظمت غروب رنگارنگ خورشيد سپاسگزار باشم. فكر مي كنم آن شب نتوانم بخوابم.
روز بعد بايد با طلوع آفتاب بيدار شوم و شاهد ديدن معجزه هيجان انگيز تبديل شب به روز باشم. امروز را بايد صرف نگاهي سريع به گذشته و آينده كنم. بنابراين بايد به موزه، جايگاه نمايش تاريخي پيشرفت بشر بروم. در آنجا به تماشاي تاريخ فشرده شده زمين خواهم نشست. توقفگاه بعدي من، موزه هنر است و ديدن مجسمه هاي خدايان و الهه هاي سرزمين نيل باستان. در روز دوم، بايد بكوشم تا راهي براي كاوش روح انسان از طريق هنرش بيابم. نكاتي را كه از طريق لمس كردن دانستم، حال بايد ببينم. عصر دومين روز به سينما يا تئاتر مي روم. چقدر دوست دارم سيماي جذاب هاملت يا شوخ طبعي شخصيت خنده دار داستان هاي هاملت «فال ستاف» در ميان يراق ها و نشانه هاي متعلق به دوره اليزابت را شاهد باشم.
صبح روز بعد بايد دوباره به صبح خوشامد بگويم. مشتاق به كشف شادي هاي جديد و پرده برداري از زيبايي ها! امروز را كه روز سوم است بايد صرف دنياي عادي و زندگي روزمره سازم. ديدن انسانهايي كه به دنبال كسب كار و حرفه خود هستند. هنگام ورود به شهر ابتدا در گوشه اي پرازدحام مي ايستم و فقط به مردم نگاه مي كنم. سعي مي كنم تا با نگريستن به آنها چيزهايي از زندگي روزانه آنها متوجه شوم. هنگامي كه تبسم روي لب ها را مي بينم و مغرور مي شوم و رنج را مي بينم و همدرد مي شوم.
رنگ پيراهن زنانه كه در جمعيت موج مي زند صحنه تماشايي زيبايي است كه از ديدن آن هيچگاه خسته نمي شوم اما شايد اگر من نيز بينا بودم مانند اكثر زنان ديگر بيش از آن كه به دنياي رنگارنگ و با شكوه رنگ ها علاقه مند باشم به نوع لباس و پوشش خود اهميت مي دادم. از آنجا به محله هاي فقيرنشين، كارخانه ها و پارك ها كه بچه ها در آن بازي مي كنند، مي روم. روز سوم بينا بودنم رو به اتمام است البته هنوز كارهاي جدي زيادي وجود دارد كه بايد ساعات باقي مانده را به آنها اختصاص دهم. اما مي ترسم روز آخر دوباره به سوي تياتر بروم. يك نمايش خنده دار و سرگرم كننده تا بتوانم اشارات طنز و شوخي را در روح انسان تشخيص بدهم.
نيمه شب دوباره شب هميشگي بر من چيره خواهد شد. مسلماً در آن سه روز تمام آن چيزهايي را كه مي خواستم ببينم، نديدم. فقط هنگامي كه تاريكي و ظلمت دوباره بر من فرود آيد درك خواهم كرد چه قدر چيزهاي نديده باقي مانده است.
من كه خود نابينا هستم مي توانم نكته اي را براي افراد بينا بيان سازم.
چشمان خود را به گونه اي به كار گيريد كه انگار فردا بينايي خود را از دست خواهيد داد. اين روش مي تواند در مورد ساير حواس نيز اعمال شود. موسيقي صداها، آواز پرندگان و نواي عظيم اركستر موسيقي را به گونه اي بشنويد كه گويي فردا ناشنوا خواهيد شد. هر شي را طوري لمس كنيد كه انگار فردا حس لامسه شما از بين خواهد رفت. عطر گل ها را ببوييد و هر لقمه اي را با لذت بچشيد، انگار فردا ديگر قادر به بو كردن و چشيدن نخواهيد بود. از هر حسي حداكثر استفاده را ببريد. در تمام ابعاد از زيبايي و لذت آشكار شده دنيا از طريق چند وسيله ارتباطي تعبيه شده توسط طبيعت بر خود بباليد. اما! من مطمئن هستم از ميان تمام اين حواس، ديدن بيشتر مايه شادي و شعف است

![]()
![]()
![]()
صلح ها باشد اصول جنگ ها
چونکه بيرنگي اسير رنگ شد
موسي ي با موسي ي در جنگ شد
رنگ را چون از ميان برداشتي
موسي و فرعون دارند آشتي
گر دو چشمي حق شناس آمد ترا
دوست پربين عرصه » هر دو سرا
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

















![]()



![]()
![]()
![]()



![]()

